خاطـــــــــــراتمــــــــــــان...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
یه روزِ خوب...

یه روزِ به یاد موندنی...

وقتی با کسی هستی که بودنشو هرلحظه از خدا میخوای،وقتی بودنش میشه تمامِ آرامشت،وقتی دلتنگی اونقدر بهت فشار میاره که دلت میخواد هر چه زودتر خوب شه حالت،وقتی میاد فقط واسه اینکه تسکین بده دلتنگیارو،وقتی تمامِ سعیشو میکنه که دلتو آروم کنه،وقتی دستاش توی دستته و هر لحظه حس میکنی عینه کوه پشتته،وقتی چشای نازش به خاطر تو بارونی میشه،وقتی نمیخوای حتی یه لحظه ازت جدا بشه،وقتی با بهونه و بی بهونه میخواین به هم نگا کنین،وقتی عادت میکنی توی راه رفتنا دستش توی دستت باشه،وقتی داری یه عالمه خاطره جمع میکنی واسه دلت،وقتی تمامِ خوشبختیو توی یه لحظه بهت میده،دلت تنگ میشه...

وقتی پیشت هست دلت تنگ میشه...

وقتی ازت جدا میشه دلت تنگ میشه...

وقتی میخواد بره دلت تنگ میشه...

وقتی از پشت شیشه نگاش میکنی دلت تنگ میشه...

وقتی عکساتونو میبینی دلت تنگ میشه...

وقتی صداشو میشنوی دلت تنگ میشه اونقدر که دلت میخواد همون لحظه فداش شی...

اما وقتی محکم میگه باز میام پیشت دلت آروم میشه...

آرومــــــــه آرومــــــــــــــــــــــــــ ...

+برای اویی نوشتم که تمامِ من است...

+برای اویی هستم که تمامِ اویم...

+تمامِ خاطراتِ آن روزم را به دنیا نمیدهمش...

+احساسِ مالکیت بسیار شیرین است خدا نصیبتان کند...

+دستانش مردانه است مثلِ کوه،حتی مثلِ پدرم...

امضا:آدمک چوبی



نویسنده : farshid بازدید : 69 تاريخ : شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 12:56
برچسب‌ها :